توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : چهارشنبه 21 تیر 1396 ساعت: 2:04 PM
اطلاعات وبلاگ
کل بازدید : 263644
تعداد کل پست ها : 3601
تعداد کل نظرات : 0
تاریخ آخرین بروز رسانی : جمعه 3 آذر 1396
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 11 خرداد 1396
نویسنده وبلاگ : مهدی گلشنی
پیوندهای مفید
قرآن آنلاین
- تفسیر آیات33-34 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 214 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 10-18 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 212 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 19-25 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 213 نهج البلاغه
- شرح و تفسير حکمت 209 نهج البلاغه
- تفسیرآیات285-286 سوره بقره
- شرح و تفسير حکمت 208 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 1-6 سوره آل عمران
جدید ترین مطالب
مترجم وبلاگ
ساعت
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : چهارشنبه 21 تیر 1396 ساعت: 2:03 PM
پرسش :
در مواردى قرآن به پیامبرش خطاب کرده که تو مسئول ایمان مردم نیستى و... آیا این موارد با امر به معروف و جهاد ابتدایى منافات ندارد؟
پاسخ :
پاسخ اجمالی:
دیدگاه قرآن نسبت به جهاد این است که جهاد چه ابتدایى باشد یا دفاعی، به منظور احیاى حق انسانیت است و توحید از اهم حقوق انسانى مىباشد. توحید نفیسترین متاع فطرت است که اسلام براى حفظ و دفاع از چنین حقى، جهاد را تجویز نموده است و امر به معروف و نهى از منکر هم دقیقاً در همین راستا قرار دارد. لذاست که اسلام مسلمانان را موظف کرده تا در راه نجات انسان ها از گمراهى و جهالت و... تلاش نماید و تنها به فکر خود نباشند.
و لازم است که در این امر از اسباب عادیه کمک بگیرند. اگر خداوند در آیاتى از قرآن پیامبر را مسئول ایمان مردم نمىداند، بدین معناست که اعتقاد امر قلبى است و اجبار بردار نیست و آنچه پیامبر وظیفه دارد این است که به منظور هدایت مردم تلاش کند، اما پیامبر بعد از این دیگر مورد بازخواست قرار نمىگیرند که چرا مردم هدایت نشدهاند.
پاسخ تفصیلی:
پاسخ گویى به چنین سؤالى در پرتو شناخت و تصور صحیح از مسئله ی امر به معروف و جهاد ابتدایى و... میسر مىگردد.
در اسلام جهاد و قتال حیات بخش مؤمنین تلقى شده است؛[1] یعنى قتال چه به عنوان دفاع از اسلام و مسلمانان باشد یا ابتدایى، تماماً به خاطر دفاع از حق حیات انسان هاست؛ زیرا شرکِ به خدا هلاک انسانیت و مرگ فطرت را به دنبال دارد و توحید و قوانین دینیه از اهم حقوق انسانى است و این در جاى خود به اثبات رسیدهاست. اسلام جهاد را تجویز کرده تا زمین از مطلق شرک تطهیر شود و در واقع چنین حکمى، حکم دفاعى؛ یعنى دفاع از حق انسانیت، محسوب مىگردد و اگر احیای انسانیت بر این مسئله توقف داشته باشد که حق مشروع بعد از بیان و اقامه ی حجت بر عدهاى تحمیل شود، آیا چنین اکراهى از نظر عقل و عقلا محکوم و قبیح است؟![2]
اما راجع به امر به معروف و نهى از منکر: بر هر مسلمانى واجب است که مردم را به سمت خداوند دعوت کند و در راه نجات انسان ها از گمراهى و جهالت و منجلاب گناه تلاش نماید،[3] که:
اگر بینى که نابینا و چاه است
اگر خاموش نشینى گناه است
انسان در این امر باید از اسباب عادیه مدد بجوید و امر مسببات را به خدا واگذار کند که "الیه الامر کله؛" یعنى انسان وظیفه ندارد که براى نجات دیگران از هلاکت، خود را به هلاکت بیاندازد و اگر در هدایت بندگان خدا کوتاهى نکرد، بر گمراهى آنها مؤاخذه نخواهد شد. "لایضرکم من ضلّ اذا اهتدیتم ان الله مرجعکم."[4] اى کسانى که ایمان آوردهاید، مراقب خود باشید. اگر شما هدایت یافتهاید، گمراهیِ کسانى که گمراه شدهاند به شما زیانى نمىرساند. بازگشت همه شما به سوى خداست.
قرآن کریم در جایی دیگر خطاب به پیامبرش مىفرماید: "فلعلّک باخع نفسک الّا یکونوا مؤمنین."[5] گویى مىخواهى جان خود را از شدت اندوه از دست دهى به خاطر این که آنها ایمان نمى آورند.
از طرفى دیگر اعتقاد به دین از امور قلبیه است که در آن جا اکراه و اجبار کارایى ندارد. البته، در اعمال ظاهرى و افعال و حرکات بدنى، اکراه بىتأثیر نیست، اما براى اعتقاد قلبى باید در جست و جوى علل و اسباب دیگرى بود.[6] لذاست که قرآن به پیامبرش این گونه خطاب مىفرماید که:
"فذکر انما انت مذکر لست علیهم بمصیطر".[7] پس تذکر ده که تو فقط تذکر دهندهاى تو سلطه گر بر آنها نیستى که بر ایمان مجبورشان کنى.[8]
پس از آیات مطرح شده این گونه استفاده مىشود که:
در اسلام جهاد به منظور بسط دین با زور و اکراه نمىباشد، بلکه براى احیاى حق و دفاع از توحید است و توحید نفیسترین متاع فطرت است و اما بعد از انبساط توحید بین مردم و خضوع آنها براى دین نبوت یا یهودیت و نصرانیت دیگر جاى نزاع بین مسلمان و موحد نیست.
و این که خداوند به پیامبرش خطاب مىکند که تو مسئول ایمان مردم نیستى، به این معنا نیست که براى هدایت آنها از طریق امر به معروف و نهى از منکر و جهاد و... وظیفهاى ندارى، بلکه مراد این است که تو به تکلیف مأمور هستى نه نتیجه؛ یعنى هدایت شدن که امرى است قلبى، در سلطه ی تو نیست و بهتر آن است که کار آن را به ما بسپاری.
پی نوشتها:
[1] انفال، 24.
[2] ر. ک: المیزان، ج2، ص 66 -71.
[3] اعراف، 57 ؛ آل عمران، 104 ، 110 ، 114 ؛ توبه، 67 ، 71 ؛ انبیاء، 73؛ یوسف، 108.
[4] مائده، 105 و 134 بقره: "تلک امة قد خلت لها ما کسبت و لکم ما کسبتم و لاتسألون عما کانوا یعملون".
[5] شعراء، 3 ؛ کهف، 6."فلعلک باخع نفسک على آثارهم ان لم یؤمنوا بهذا الحدیث اسفا" گویى مىخواهى به خاطر اعمال آنان خود را از غم و اندوه هلاک کنى اگر به این گفتار ایمان نیاوردند.
[6] ر. ک: المیزان، ج2، ص 342 - 343.
[7] غاشیه، 22.
[8] ر. ک: المیزان، ج6، ص 162 - 165.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : چهارشنبه 21 تیر 1396 ساعت: 2:01 PM
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : چهارشنبه 21 تیر 1396 ساعت: 2:01 PM
پرسش :
فرق بین ابزار طبیعی و صناعی در بحث ابزار بودن بدن برای روح چیست؟
پاسخ :
پاسخ اجمالی:
اصطلاح طبیعی و صناعی در فلسفه در مقام مقایسه بین موجودات طبیعی و صنعتی به کار می رود؛ مثلاً بدن انسان یک جسم طبیعی است و تخت یک جسم صناعی است و ترکیب بدن از اجزای خود ترکیبی است طبیعی، ولی ترکیب تخت از اجزای خود (قطعات چوب و میخ و ...) ترکیبی است صناعی. همین طور ابزار بودن بدن برای روح به نحو طبیعی است، نه صناعی.
پاسخ تفصیلی:
اصطلاح طبیعی و صناعی در فلسفه در مقام مقایسه بین موجودات طبیعی و صنعتی به کار می رود؛ مثلاً بدن انسان یک جسم طبیعی است و تخت یک جسم صناعی. ترکیب بدن از اجزای خود ترکیبی است طبیعی، ولی ترکیب تخت از اجزای خود (قطعات چوب و میخ و ...) ترکیبی است صناعی.[1] بدیهی است که خواص و کیفیاتی که در ترکیب طبیعی بین اجزای یک جسم وجود دارد، با خواص و کیفیاتِ موجود در ترکیبات صنعتی متفاوت است. این همان تفاوت موجود بین طبیعت و تکنولوژی است.
حال در مورد روح و بدن نیز گفته می شود که بدن ابزار روح است، اما ابزار طبیعی و نه ابزار صناعی (صنعتی).[2] برای مثال در اجسام صناعی مثلاً در یک کامپیوتر صفحه کلید ابزاری است برای انتقال نوشته ها، ولی یک ابزار صناعی است نه طبیعی، یا چکشی که ابزاری است در دست نجار. ولی ابزار بودن بدن نسبت به روح به نحو طبیعی است؛ یعنی بدن تحت تدبیر روح مثل یک ابزار صنعتی نیست، بلکه ارتباط روح با بدن و ابزار بودن بدن برای روح برخاسته از فطرت و طبیعتی است که تحت قوانینی الاهی عمل می کند که قابل مقایسه با قوانین صنعتی نیست. از جمله این که نوعی وحدت کلی بین روح و بدن برقرار است، به طوری که بدن هر کسی مرتبه نازله روح و روان او است، ولی در ابزار های صناعی چنین وحدتی بین ابزار و بکار برنده آن نیست.
اصل تفاوت بین موجودات طبیعی و ساخته های صنعتی و تکنولوژیکی بسیار قابل تأمل است. برای نمونه یکی از خواص اجسام طبیعی ارتباط این اجسام با نظم کلی جهان است؛ چرا که کل خلقت بر فطرت واحدی آفریده شده و از قانونی ازلی طبعیت می کند، ولی اجسام صنعتی هرچند در ماده اولیه خود همان اجسام طبیعی است، اما در ترکیب خود تابع قواعدی محدود و تعریف شده و شناخته شده است. از همین روی شناخت اجسام و ترکیبات صنعتی و خواص و عملکرد آن به سادگی امکان پذیر است؛ چون توسط خود انسان تعریف شده، حال آن که شناخت موجودات طبیعی به طوری که به شناختی نهایی بتوان رسید، بسیار مشکل است؛ مثلاً خود حقیقت ماده هنوز جزو مجهولات علمی است هرچند به ظاهر برای حواس انسان امری بدیهی است. بگذریم از این که اشیای صنعتی هم از مواد اولیه طبیعی ساخته می شود و صرفاً ترکیبی است خاص از موجودات طبیعی که توسط انسان مدیریت شده است.
پی نوشتها:
[1] مجمع البحوث الاسلامی، شرح المصطلحات الفلسفیة، ص 423. مجمع البحوث الاسلامیه. بی جا، بی تا.
[2]«اعلم انّ الآلة تقال على ضربین ضرب صناعیّ و ضرب طبیعیّ. فالصناعیّ مثل آلة النجّار فانّها مباینة لذاتها و هذه تسمّى اداة. و اما الطبیعی فمثل البدن و النفس اللذین یترکّب منهما الانسان لواحد و یتمّ حدّه بهما»، مقالات فلسفیه لمشاهیر المسلیمن و النصاری، ص 91، دار العرب.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : چهارشنبه 21 تیر 1396 ساعت: 2:01 PM
پرسش :
کدام یک از آیات قرآن مجید، دعا و یا در حکم دعا هستند؟
پاسخ :
آیاتی که در قرآن مجید در آن از خداوند متعال طلب و درخواستی صورت گرفته است، دعا و در برخی موارد حکم دعا را دارند. چه در ابتدای آنها واژه «ربّنا»، «اللهم» و... باشد، یا نباشد. هر یک از دعاهای وارده در قرآن در بردارنده موضوعی خاص و بیانگر درخواست و نیاز از خداوند متعال است. شخص دعا کننده نیز در قرآن متفاوت است؛ گاه انسانی از صالحان و پیامبران است و گاه منافقی و اهل دوزخی که برای نجاتش از عذاب دعا می کند؛ گاهی شخصی برای خود و گاهی برای دیگران دعا می کند و در برخی موارد، خداوند خود دعایی را به پیامبرانش دستور می دهد. حال با نگاه به هریک از این موضوعات و درخواست ها، دسته ای از این دعاها در زیر ذکر می شود:
1. دنیا و آخرت: «و اکتُب لَنا فى هـذِهِ الدُّنیا حَسَنَةً و فِى الأخِرَةِ»، [1] و « رَبَّنا ءاتِنا فِى الدُّنیا حَسَنَةً و فِى الأخِرَةِ حَسَنَةً و قِنا عَذابَ النّار». [2]
2. توفیق برپایی نماز: « رَبِّ اجعَلنى مُقیمَ الصَّلوةِ و مِن ذُرِّیَّتى رَبَّنا و تَقَبَّل دُعاء». [3]
3. قرار گرفتن در زمره بندگان صالح خدا : «رَبِّ هَب لى حُکمـًا و اَلحِقنى بِالصّــلِحین». [4]
4. درخواست کمک و یاری از خداوند در برابر دشمنان: « رَبِّ انصُرنى بِما کَذَّبون »، [5] «فدَعا رَبَّهُ اَنّى مَغلوبٌ فَانتَصِر» [6] و «ر بَّنا اَفرِغ عَلَینا صَبرًا و ثَبِّت اَقدامَنا و انصُرنا عَلَى القَومِ الکـفِرین» . [7]
5. بهره مندی از علم و حکمت: « رَبِّ زِدنى عِلمـا» . [8]
6. آمرزش گناهان خود، پدر و مادر و مؤمنان: « رَبَّنَا اغْفِرْ لی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسابُ » [9] و « رَبَّنَا اغفِر لَنا و لاِخونِنَا الَّذینَ سَبَقونا بِالایمـنِ ». [10]
و دعاهای دیگری نیز در قرآن کریم هست که می توان به آنها مراجعه کرد و در مواقع دعا مانند قنوت نماز خواند، مانند: دعا برای هدایت، [11] همسر و فرزندان، [12] نجات از فتنه، [13] قبولی اعمال. [14]
پی نوشتها:
[1] . اعراف، 156: «و براى ما، در این دنیا و سراى دیگر، نیکى مقرّر فرما».
[2] . بقره، 201: «پروردگارا! به ما در دنیا (نیکى) عطا کن! و در آخرت نیز (نیکى) مرحمت فرما! و ما را از عذابِ آتش نگاه دار!».
[3] . ابراهیم، 40 : «پروردگارا: مرا برپا کننده نماز قرار ده، و از فرزندانم (نیز چنین فرما)، پروردگارا: دعاى مرا بپذیر!».
[4] . شعراء، 83 : «پروردگارا! به من علم و دانش ببخش، و مرا به صالحان ملحق کن!».
[5] . مؤمنون، 26: «پروردگارا! مرا در برابر تکذیب هاى آنان یارى کن!».
[6] . قمر، 10: «او به درگاه پروردگار عرضه داشت: من مغلوب (این قوم طغیانگر) شدهام، انتقام مرا از آنها بگیر!».
[7] . بقره، 250 : «پروردگارا! بر ما صبر و شکیبایى فرو ریز، و گامهایمان را استوار ساز، و ما را بر گروه کافران پیروز گردان».
[8] . طه، 114 : «پروردگارا! علم مرا افزون کن!».
[9] . ابراهیم، 41 : «پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مؤمنان را، در آن روز که حساب برپا مىشود، بیامرز!».
[10] . حشر، 10 : «پروردگارا! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشى گرفتند بیامرز».
[11] . حمد، 6؛ آل عمران، 8.
[12] . فرقان، 74.
[13] . ممتحنه، 5 .
[14] . بقره، 127 .
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : چهارشنبه 21 تیر 1396 ساعت: 2:01 PM
پرسش :
آیا تمام کلمات و سخنان پیامبر اکرم(ص) وحى بوده است یا نه؟
پاسخ :
شرح پرسش:
آیا تمام کلمات و سخنان پیامبر اکرم(ص) وحى بوده است یا نه؟
به عبارت دیگر، آیا همه سخنانی که بر زبان مبارک رسول الله(ص) جاری میشد و به تبع آن افعال و اعمالی که از آنحضرت صادر میگردید، آموختهها و تعالیمات الهی بود که از طریق وحی به وی ابلاغ شده، یا اینکه آنحضرت خود گفته و سخنانی غیر از وحی دارد و یا باید سخنان آنحضرت را که مربوط به دین و احکام آن است و گفتههایی که مربوط به محاورت روزمره و عادی زندگی است، جدا کرد و میان این دو تفاوت قائل شد؟
پاسخ اجمالی:
دیدگاه های صاحبنظران، در این زمینه متفاوت است:
برخی با توجه به اطلاق آیه ی 3 و 4 سوره ی نجم[1] معتقدند که: تمام سخنان و رفتار و کردار پیامبر (ص) از وحی ناشی شده است.
عده ای نیز بر این باورند که آیه ی 4 سوره ی نجم درباره ی قرآن کریم و آیاتی است که بر پیامبر (ص) نازل می شده، اگر چه سنت پیامبر حجت است و سخنان و رفتار و سکوت آن جناب از روی هوی و هوس نبوده است.
به نظر می رسد آنچه در این باب به طور مسلم می توان گفت این است که هیچ گاه رفتار و سیره ی پیامبر (ص) بدون اذن وحی نبوده، همان گونه که گفتار آن جناب این چنین بوده است و محاورت روزمره و عادی زندگی پیامبر (ص) هم از روی هوی و هوس نبوده است، در واقع محال بوده که بر دامن آن جناب در این وادی هم گرد گناه نشسته باشد.
پاسخ تفصیلی:
بدون تردید پیامبران الهی رابطه ای خاص با خداوند متعال داشته اند و از طریق این ارتباط، احکام، قوانین و تعلیمات الاهی را دریافت کرده و به مردم ابلاغ می کردند.
حقیقت و ماهیت این رابطه، بسیار پیچیده است و بشر از درک آن عاجز است، البته این به معنای جهل مطلق انسان به این موضوع نیست. به بیان دیگر مسئله ی "وحی" از جمله موضوعاتی نیست که چون انسان قدرت شناخت کنه و حقیقت آن را ندارد، پس باید آن را رها کند، بلکه می تواند به اندازه ی گستره ی عقل، فهم و ادراک خود، پیرامون وحی و کلام خداوند کاوش نماید.
وحی در لغت: وحی اصل و قاعده ای برای رساندن "علم" و غیر آن است. ویژگی های وحی عبارت است از: اشاره ی سریع به نوشتار و رسالت و گاهی اعلام به رمز و تعریض، زمانی به صورت برهنه از ترکیب، اشاره به برخی اعضا و زمانی به الهام و کلام پنهان. بنابراین، پنهان، سریع و مرموز بودن از ارکان اصلی وحی به شمار می رود.[2]
حقیقت وحی: وحی غالباً از سنخ علم و ادراک است، نه از جنس تحریک و عمل، اگرچه انسان در هنگام عمل از مجاری فکر و اندیشه استمداد می جوید. علم و ادراک نحوه ی خاص وجود است که منزه از ماهیت است.
به عبارت دیگر، وحی مفهومی برگرفته از "ستی" است. از این رو، ماهیت ندارد و نمی توان آن را از طریق جنس و فصل و حد و رسم تعریف کرد. پس وحی منزه از آن است که تحت مقولات معروف ماهوی قرار گیرد. مفهوم وحی – مانند معنای هستی – دارای مصداقی است که آن مصداق، مراتب گوناگون و متفاوتی دارد.[3]
لذا تعریف هایی که برای وحی شده، تعریف شرح الاسمی است نه حقیقی. علاوه وحی یک ارتباط عادی نیست، تا درک آن برای همه امکان پذیر باشد.
تعریف وحی
علامه طباطبایی در تعریف وحی می فرماید: وحی شعور و درک ویژه است در باطن پیامبران که درک آن جز برای آحادی از انسان ها که مشمول عنایات الاهی قرار گرفته اند میسور نیست.[4]
وی در جای دیگر می نویسد: وحی عبارت است از امری خارق العاده از قبیل ادراکات باطنیه، شعور مرموزی است که از حواس ظاهر پوشیده است.[5]
در پاسخ به پرسش مطرح شده باید گفت:
دانشمندان اسلامی با استفاده از آیات و روایات نظریات مختلف و متفاوتی ارائه کرده اند:
عبدالرزاق لاهیجی در این باره می گوید: کسی اگر گمان کند که پیامبر (ص) در امری از امور، به رأی خود عمل کرده و منتظر وحی نبوده، هر آینه به غایت به امر نبوت و به حقیقت نبی، جاهل باشد و چنین کسی در نزد عقل خارج بودنش از مرتبه ی دین داری اقرب است، سیما که مخالف نص قرآن است (و ما ینطق عن الهوی[6]، ان هو الا وحی یوحی[7]) و تخصیص این به بعضی امور در نهایت رکاکت است، چه جمیع امور متعلقه به دین، در حاجت به اذن الاهی و وحی ربانی، علی السویه است و هرگاه پیامبر (ص) عمل به رأی خود نکند دیگری را چه یارای آن باشد.[8]
از تفسیر نمونه نیز چنین بر می آید که: این سخن قرآن "ان هو الا وحی یوحی" تنها در مورد آیات قرآن نیست، بلکه به قرینه ی آیات گذشته سنت پیامبر را نیز شامل می شود که نه تنها گفتار آن حضرت بلکه رفتار و کردار آن جناب نیز بر طبق وحی الاهی است؛ زیرا در آیات 3 و 4 سوره ی نجم، به صراحت بیان شده است: او از روی هوا سخن نمی گوید، هر چه می گوید وحی است.[9]
علامه طباطبائی در تفسیر آیه ی (و ما ینطق عن الهوی) می گوید: "ماینطق" مطلق است و مقتضای این اطلاق آن است که هوای نفس از تمام سخنان پیامبر نفی شده باشد، اما از آن جایی که در این آیات خطاب "صاحبکم"[10] به مشرکین است[11] به خاطر این قرینه ی مقامی باید گفت که منظور این است که آن جناب در آنچه شما مشرکین را به سوی آن می خواند و آنچه از قرآن برایتان تلاوت می کند، سخنانش ناشی از هوای نفس نیست، بلکه هرچه در این باب می گوید، وحیی است که خدای متعال به او نازل می کند.[12]
یعنی این آیه وحی بودن همه ی گفته های دینی[13] آن حضرت در مسائل ارشادی و جهان بینی و هدایت نه جزئیات دنیایی را، اثبات می نماید.[14]
البته این احتمال مردود است که حرف های عادی و اوامر و نواهی آن حضرت در امور فردی و خانوادگی، مثل این که پیامبر به همسرش بگوید، آن ظرف آب را به من بده، و... از روی هوای نفس بوده باشد،[15] پیامبر (ص) در این نوع سخنان نیز از پشتوانه ی عصمت برخوردار بود و خطا و اشتباه نداشته است.[16] لذا از گفتار و عمل[17] آن حضرت در چنین موضوعاتی، جواز و عدم منافات داشتن آن را با رضایت الاهی، استفاده می کنیم؛ زیرا اگر این اعمال اشکال داشت پیامبر آن را انجام نمی داد.
جهت مطالعه و بررسی بیشتر رجوع شود به: تأملات در علم اصول فقه، سلسله درس های خارج علم اصول، کتاب اوّل، دفتر پنجم، مبادی صدوری سنت، مرتبه و دامنهى عصمت، ص 34- 67، استاد هادوی تهرانی.
پی نوشتها:
[1] "و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی".
[2] راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ماده وحی.
[3]جهت آگاهی بیشتر در این زمینه، رجوع شود به: کتاب های وحی و نبوت در قرآن، جوادی آملی؛ مبانی کلامی اجتهاد در برداشت از قرآن کریم، هادوی تهرانی، ص 77-78.
[4]طباطبائی، محمد حسین، المیزان (ترجمه فارسی)، ج 2، ص 159.
[5] همان، ص 160؛ همچنین برای آگاهی بیشتر رجوع شود به استاد هادوی تهرانی، مبانی کلامی اجتهاد، ص 76- 78؛ خسرو پناه، عبدالحسین، قلمرو دین، ص 117- 130 و نمایه: وحى و کیفیت آن، سؤال 88.
[6]نجم، 3.
[7]نجم، 4.
[8]فیاض لاهیجی، عبدالرزاق، گوهر مراد، ص 461.
[9]تفسیر نمونه، ج 22، ص 481.
[10]نجم، 2.
[11] مشرکینی که دعوت پیامبر و قرآنی را که بر ایشان می خواند، دروغ و افترا بر خدا می پنداشتند.
[12]طباطبائی، محمد حسین، المیزان (ترجمه فارسی)، ج 19، ص 42؛ حسینی طهرانی، سید محمد حسین، مهر تابان، ص 212- 213.
[13] یک عنصر دینى، عنصرى است که در سعادت واقعى انسان نقش دارد.
[14] جوادی آملی عبدالله، تفسیر موضوعی فرآن، سیره ی رسول اکرم (ص)در قرآن، ج 8، ص32.
[15]دقت شود که گفتار ما بالاتر از این سخن است که بعضی گفته اند که بدون تردید، وجود پیامبر اکرم (ص) علاوه بر ویژگی رسالت و نازل شدن وحی بر آن وجود مبارک، خود از افراد برجسته و ممتاز و با تجربه عصر و زمان خود بوده است. بنابراین می توانند دارای دو نوع سخن و گفتار باشد:
الف- سخنان و گفتار وحیانی مانند آیات قرآن و احادیث قدسی.
ب- سخنان حکیمانه عقلانی که از شخصیت ممتاز و عقلانی آن حضرت سرچشمه گرفته است.
[16] اگر چه نتوان دینی بودن آن را اثبات نمود و ملازمه ای بین آن دو قایل شد؛ یعنی گفته شود معصوم در هیچ موردى گرفتار غفلت، خطا، نسیان، و عصیان نمىشود، چه گفتار و رفتار او مربوط به یک امر دینى باشد و چه آنچه مىگوید یا انجام مىدهد، امرى غیر دینى باشد. بنابراین اگر معصوم حقیقتى را بیان نماید که عنصر دینى نباشد - مثلاً از یک مطلب علمى سخن بگوید -، قطعاً سخن او مطابق با واقع است. همان گونه که اگر مطلبى شرعى و دینى را بیان نماید، هیچ خطایى در سخن او نیست. تأملات در علم اصول فقه، کتاب اول، دفتر پنجم، مبادی صدوری سنت، مرتبه و دامنهى عصمت، ص 35.
[17] از آیه "و ما ینطق عن الهوی" استفاده می شود که رفتار و سیره ی پیامبر (ص) هم علاوه بر گفتار آن جناب، هیچ گاه بدون اذن وحی نبوده است و اگر هم فرضا چنین معنای فراگیری را نتوانیم از این آیه استنباط کنیم از آیات دیگری مثل آیه ی 50 سوره ی انعام و آیات دیگر، چنین چیزی استظهار می شود. جوادی آملی عبدالله، تفسیر موضوعی فرآن، سیره ی رسول اکرم (ص) در قرآن، ج 8، ص 33.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : چهارشنبه 21 تیر 1396 ساعت: 2:01 PM
پرسش :
صفات قاری قرآن از نظر امام صادق (ع) چیست؟
پاسخ :
پاسخ اجمالی:
امام جعفر صادق (ع) صفات و ویژگی هایی را برای قاری قرآن بیان کرده اند از جمله: ولایت اهل بیت(ع) را داشته باشد، قرآن را صحیح بخواند ، از قرآن تأثیر پذیری داشته باشد، هنگام قرائت با وضوء و طهارت باشد ، اهل صداقت و راستی باشد و از تملق و چاپلوسی به دور باشد، در برابر قرآن خضوع و خشوع داشته باشد، به دنبال تحصیل دانش باشد، قرائت او برای کسب و سود جویی نباشد، به آیات و دستورات قرآن عمل کند و در قرائت قرآن اخلاص داشته باشد.
پاسخ تفصیلی:
از آن جایی که قرآن کتاب آسمانی و از جانب پروردگار عالم برای هدایت عالمیان فرستاده شده برای استفاده و بهره برداری بیشتر از آن از جانب معصومین و اؤلیاء الله راهنمائی هایی صورت گرفته که ما به مقتضای سؤال به چند روایت از امام صادق (ع) بسنده می نماییم.
1- ولایت اهل بیت:
ولایت، محبت و دوستی اهل بیت در همه عبادات شرط اصلی و اساسی قبولی و پذیرش اعمال از جمله قرائت قرآن است ، طبرسى (ره) از حضرت صادق (ع) نقل کرده که، اهل علم ما هستیم و جاهلان دشمنان ما، و اولوا الالباب شیعیان ما؛ چون علم بى ولایت و دوستى اهل بیت و تلاوت نفعی نمی رساند اگر چه نیکو بخواند[1].
از حسین بن ابى العلا روایت است که امام صادق (ع) فرمود:... چنان چه قارى از شیعیان باشد خداوند او را بدون دغدغه حساب به بهشت می برد، و شفاعتش در باره دوستان از خاندان خود و برادران مؤمنش پذیرفته گردد[2].
2- صحیح خواندن قرآن
. قال اللَّه تعالى: کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ[3] .
امام جعفر صادق (ع) در باره این آیه کریمه فرمود: مراد این است که آیات آن را صحیح مىخوانند و مراعات وقف و وصل و سایر آداب قراءت را مىنمایند. و در معانى آن دقّت مىکنند و به احکام آن عمل مىکنند. و به وعدههاى آن امیدوارند و از وعیدهاى آن مىترسند. از قصّههاى آن عبرت مىگیرند. و به آن چه امر شده در آن مىپذیرند و از آنچه نهى شده در آن باز مىایستند. و به خدا قسم مراد حفظ آیات آن و درس حروف آن نیست و خواندن سورههاى آن و درس ده قسمت و پنج قسمت آن منظور نیست، حروف آن را حفظ مىکنند و حدود آن را ضایع مىکنند. و جز این نیست که مراد تدبّر در آیات آن است و عمل کردن به احکام آن. خداوند مىفرماید: کتابى به سوى تو نازل کردیم که داراى برکت است تا در آیات آن دقت کنند[4].
3- تأثیر پذیری از قرآن
امام صادق (ع) فرمود: بر قارى قرآن شایسته است که چون به آیه رحمت برسد، بهترین خواسته خود را مسألت کند و چون به آیه عذاب برسد، از آتش دوزخ و عذاب دنیا و آخرت به خدا پناهنده شود[5].
4- با وضوء و طهارت بودن
در حقیقت قرائت قرآن سخن شنیدن از خداوند است و قاری قرآن در محضر خداوند است[6] بنابر این ادب اقتضاء می کند که قاری با طهارت باشد.
حسن بن ابى الحسین دیلمى در کتابش نقل کرده که حضرت صادق (ع) فرمود: قرائت قرآن بهتر از ذکر است و ذکر بهتر از صدقه است و صدقه بهتر از روزه است و روزه سپر آتش است و فرمود: قارى قرآن به عوض هر حرفى در نمازش در صورتى که در حال ایستاده بخواند صد حسنه دارد و در صورتى که نشسته نماز گزارد و در آن قرآن بخواند پنجاه حسنه بابت هر حرفى مىبرد و در غیر نماز اگر با طهارت باشد بابت هر حرفى بیست و پنج حسنه مىبرد و اگر بدون طهارت باشد ده حسنه مىبرد منظور من از حرف این نیست که بگویم «الم» یک حرف است بلکه براى قارى قرآن براى هر حرف یعنى بابت «الف» ده حسنه و بابت حرف «لام» ده حسنه و بابت حرف «میم» ده حسنه و عوض حرف راء ده حسنه مىبرد[7].
5- اهل صداقت و راستی باشد نه تملق و چاپلوسی
از حضرت صادق (ع) نقل شده که پیامبر خدا (ص) فرمود: "مواره این امت زیر حمایت و لطف خدایند مادامى که قاریانشان نزد فرمانروایان چاپلوسى نکردند و عالمانشان با تبه کاران سازش نکنند، که خوبانشان، به بدان متمایل نشوند، و هر گاه چنین باشند، خداوند لطف خود را از آنان سلب مىکند، بعد ستمگران بر آنها مسلّط مىگردند، و بدترین ستم را بر آنها روا مىدارند پس از آن، بی چارگى و تهى دستى را بر ایشان مقرّر مىکند. هر گاه قارى قرآنى را دیدى که به دربار شاه پناه مىبرد، بدان که او دزد است، و مبادا فریب بخورى! او مىگوید: قصدش رفع ظلم و دفاع از مظلوم است، و این خود فریب شیطان است که از آن دامى ساخته و خواندن قرآن را نردبانى براى هدف شوم خود قرار داده است[8].
6- خضوع و خشوع دربرابر قرآن
امام صادق (ع) مىفرماید که: هر که تلاوت قرآن کند و تلاوت او مقارن خضوع و خشوع نباشد و از تلاوت قرآن او را رقّتى حاصل نشود و ترس الاهى در دل او بهم نرسد، پس حقیقتا که مرتبه و منزلت قرآن را، این قارى،سهل گرفته است و مرتبه صاحب قرآن را حقیر شمرده است ، چنین قارى حتما زیان کار و اهل نقصان روزگار است، زیانى بیّن و واضح.
هم چنین مىفرماید: قارى قرآن در رسیدن به ثواب تلاوت قرآن و رسیدن به فواید آن، محتاج به سه چیز است: یکى: دل خاشع، و دوم: بدن فارغ از شغل ها، سوم:جاى خالى، و هر کدام از این سه خصلت، منشأ فایدهاى است عظیم، و خشوع، سبب گریختن شیطان است.
قال اللَّه تعالى: فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ[9].
چنان که حضرت بارى تعالى در مقام تعلیم آداب قرائت، فرموده است: هر گاه که تلاوت قرآن مىکنى، استعاذه کن و پناه ببر به خداوند متعال، از شیطان رجیم و محروم از رحمت الاهى[10].
7. برای کسب و سود جویی نباشد
امام صادق (ع) فرمود: پس بر شما باد به ملازمت قرآن، سپس فرمود: برخى از مردمند که قرآن می خوانند که گفته شود: فلان کس قارى قرآن است، و برخى قرآن می خوانند براى (سودجوئى) و بدست آوردن دنیا و خیرى در این ها نیست و برخى هستند که قرآن می خوانند تا از آن در نمازشان و در شب و روزشان منتفع شوند[11].
8- عمل کردن به قرآن
طبیعی است همان طور که انتظار می رود قاری قرآن باید عملش به قرآن از دیگران بیشتر باشد و در صورت عمل نکردن و آلوده شدن در لجن زار گناه عقوبت او سخت تر خواهد بود.
حضرت صادق (ع) از پدران بزرگوارش روایت کرده و فرمود: حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: در روز قیامت دوزخ با سه طایفه گفتگو مىکند، امیر، قارى، ثروتمند، به امیر مىگوید: اى کسى که خدا به او فرمانروایى بخشید و عدالت نورزید او را مىبلعد چنان که مرغ دانه کنجد را مىبلعد، و به قارى مىگوید: اى کسى که پیش مردم خود را آراسته نشان داده و با انجام گناهان با خدا مبارزه کرده است، او را [نیز] مىبلعد و به ثروتمند مىگوید: اى آن که خدا به او دنیاى زیاد و فراوانى از روى لطف عطا کرده و [مؤمن فقیر یا] حقیرى از او قرض خواسته و او جز بخل کردن را نخواسته است، او را [هم] مىبلعد[12].
9- اخلاص در قرائت
یکی از شرایط مهم صحت و قبولی عبادات اخلاص و نیت پاک است هم چنین قاری در قرات قرآن باید با خلوص نیت قرآن را تلاوت کند اما اگر قرآن تلاوت کند تا دیگران خوششان بیاید یا تمرین صوت و ...باشد این نه تنها ارزشی ندارد بلکه جز وزر و وبال چیزی برای او در پی نخواهد داشت.
امام صادق (ع) فرمود: شما را به قرآن سفارش مىکنم. قرآن را بیاموزید، گروهى از مردم قرآن مىآموزند تا بگویند فلانى قارى قرآن است و عدهاى قرآن مىآموزند و مقصود او صدا است تا آن که بگویند فلانى صداى خوشى دارد در این گروه ها خیرى نیست و عدهاى قرآن مىآموزند تا در شب و روز با قرآن باشند و در این اندیشه نیستند که کسى بداند و یا نداند[13].
پی نوشتها:
[1]. وجدانى، جعفر، الفین، - ترجمه وجدانى، ص 827، ناشر، سعدى و محمودى، تهران، چاپ اول.، چنان که در اقوال اهل بیت (ع) وارد شده که روزى امیر المؤمنین (ع) در کوچه کوفه می گذشت و کمیل بن زیاد در خدمت آن حضرت بود قارى در خانه ای آیه ای از قرآن را به بهترین وجه و صوتى می خواند کمیل آهى کشید، گفت کاش من موئى بودم بر بدن این قارى حضرت فرمود: که این آرزو را مکن که سرّ این بر تو ظاهر می شود، تا جنگ نهروان واقع شد و خوارج کشته شدند وقتى که تفحّص می کردند آن حضرت خودش در میان کشتگان می گشت تا هر کدام را به ایشان بنماید براى تسلّى مردمان تا به این قارى رسید فرمود که کمیل را بطلبید، چون آمد فرمود این را می شناسى؟ گفت نه یا امیر المؤمنین فرمود: این همان قارى است که می خواند "أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ" و تو آن روز آرزو کردى، آیا حالا راضى هستى موى بدن او باشى؟ این پلید که تیغ کشد به روى من تا به دست مؤمنان کشته شود، گفت: الحذر، الحذر، بی ولاى ایشان نه علم فایده دارد نه زهد نه تلاوت قرآن مجید.
[2] غفارى، على اکبر، ثواب الاعمال، ص 239، ترجمه غفارى، ناشر، کتاب فروشى صدوق، تهران، چاپ اول.
[3] ص، 29.
[4] طباطبایى، سید عباس، ارشاد القلوب، ترجمه طباطبایى، ص 314، ناشر، جامعه مدرسین، قم، 1376 ش، چاپ پنجم.
[5] بهبودى، محمد باقر، گزیده کافى، ج 2، ص 213، ناشر، مرکز انتشارات علمى و فرهنگى، تهران، 1363 ش، چاپ اول.
[6] گر چه عالم همیشه محضر خداست و همه در همه وقت در محضر خداوند هستیم ولی این یک حضور ویژه و خاصی است.
[7] نائیجى، محمد حسین، آداب راز و نیاز به درگاه بى نیاز، ص 245، ناشر، انتشارات کیا، تهران، 1381 ش، چاپ اول.
[8] عطائى، محمد رضا، مجموعه ورام، آداب و اخلاق در اسلام، ص 163، ناشر، آستان قدس، مشهد، 1369 ش، چاپ اول.
[9] نحل، 98.
[10] گیلانى، عبد الرزاق، مصباح الشریعة، ترجمه، ص 112 و 113، ناشر، پیام حق، تهران، 1377 ش، چاپ اول.
[11] مصطفوى، سید جواد، اصول کافى، ترجمه، ج 4، ص 410، ناشر، کتاب فروشى علمیه اسلامیه، تهران، چاپ اول.
[12]حجازى، سید مهدى، حجازى، سید على رضا و عیدى خسروشاهى، محمد، درر الأخبار، ص 633، ترجمه، به نقل از خصال صدوق، ناشر، دفتر مطاالعات تاریخ و معارف اسلامى، قم، 1419 ق، چاپ اول.
[13] نائیجى، محمد حسین، آداب راز و نیاز به درگاه بى نیاز، ص 247.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : چهارشنبه 21 تیر 1396 ساعت: 2:01 PM
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : چهارشنبه 21 تیر 1396 ساعت: 2:01 PM
پرسش :
راه حلی برای جلوگیری از خنده زیاد مخصوصاً در محرّم و صفر ارایه فرمایید.
پاسخ :
پاسخ اجمالی:
گریه و خنده که نوعی ابراز احساسات و عواطف درونی است، از نشانه های طبیعی و تعادل مزاج آدمی است، و فرد باید در این مورد به رشد و ظرفیّت کافی برسد و خود را با آداب خنده و ابراز شادی آشنا کند تا خنده و شادی برای او یک فضیلت اخلاقی باشد، نه یک رذیلت.
راه کارهایی مانند توجّه به نیّت و هدف از خنده و شادی، ذکر و یاد خداوند و تفکّر در آفات خنده زیاد می تواند در جلوگیری از خنده زیاد در هر زمان – مخصوصاً در ایّام شهادت و مصیبت ائمه اطهار (ع) – و همچنین در برخی از مکان ها و موقعیّت های اجتماعی، نقش داشته و ثمر بخش باشد.
پاسخ تفصیلی:
انسان دارای ابعاد مختلفی بوده که یکی از آنها، بُعد عاطفی او است؛ برخورداری انسان از این ویژگی، موجب می شود در مواردی خوشحال و شاد باشد و در جاهایی نیز محزون و غمگین. لذا گریه و خنده که نوعی ابراز احساسات و عواطف درونی است، از نشانه های طبیعی و تعادل مزاج آدمی است، و فرد باید در این مورد به رشد و ظرفیّت کافی برسد و خود را با آداب خنده و ابراز شادی آشنا کند تا خنده و شادی برای او یک فضیلت اخلاقی باشد، نه یک رذیلت.
با این که، شادمانى و انبساط خاطر، از جنبه هاى اخلاقى مثبت و مفید و زمینه ساز تحرّک و پویایى و فعّالیت فردی و اجتماعی است، و در تکامل روحیه اجتماعى نقش دارد، امّا در شرایط مختلف و عوامل گوناگون فردی، اجتماعی، اعتقادی و اخلاقی باعث می شود که برخی از شادی ها مورد ملامت و سرزنش قرار گیرد.
در این نوشته، به راه کارهای مهمّی که می تواند در جلوگیری از خنده زیاد در هر زمان – مخصوصاً در ایّام شهادت و مصیبت ائمه اطهار (ع) – و همچنین در برخی از مکان ها و موقعیّت های اجتماعی، نقش داشته و ثمر بخش باشد، اشاره می شود:
یک. توجّه به نیّت و هدف از خنده و شادی: لازم است که همه افکار، گفتار و کردار یک مؤمن واقعی در مسیر رضایت و رسیدن به قرب الاهی باشد. با این نگاه، اگر توجّه کند که خنده او، آیا مورد رضایت خداوند هست یا خیر؟ در این صورت است که، خنده و شادی، جایگاه مناسب و مرز خود را پیدا کرده و وسیله ای برای تقرّب به خداوند متعال خواهد بود. بنابراین، در ایّام محرّم و صفر و در روزهای شهادت امامان (ع)، خود را صاحب عزا دانستن و غمگین بودن، و دوری از هر آنچه با سوگواری و عزاداری منافات دارد، در تحقق این نیّت و هدف کمک می کند.
دو. ذکر و یاد خداوند: در قرآن کریم بر ذکر و یاد بسیار خداوند فرمان داده شده است. [1] لذا مردان الهی هماره به ذکر خدا اشتغال دارند و هیچ کاری آنان را از ذکر و عبادت خدا غافل نمی کند. [2] گاهی خنده و شادی مایه غفلت روح و قلب انسان است و همین غفلت باعث می شود که به گناهانی مانند مسخره کردن دیگران مرتکب شود؛ از این رو، ذکر و یاد خداوند متعال که برای زدودن غفلت است، کنترل کننده خنده هایی خواهد بود که موجب قساوت قلب می شود. امام صادق (ع) در اهمیت ذکر و یاد خداوند می فرماید: «هر که به راستى (نه به زبان تنها) به یاد خدا باشد، مطیع اوست، و هر که از او غافل باشد عاصى و گناهکار است، و طاعت نشانه هدایت و معصیت علامت گمراهى است و اصل هدایت و گمراهى، یاد و غفلت است...». [3]
سه. تفکّر در آثار خنده زیاد: خنده زیاد و بی حدّ و مرز – که در اصطلاح اخلاق و احادیث، «قهقهه» نام دارد - از غفلت سرچشمه می گیرد، و شایسته افراد وزین و با شخصیت نیست و اسلام آن را نکوهش کرده و آثار و آفات فردی و اجتماعی را در پی دارد که تفکر در این آفات، در کنترل انسان و دوری از این رذیله و رفتار ناپسند اخلاقی نقش دارد. در این جا نمونه هایی از این آثار با استناد به روایات ذکر می شود:
1. پیامبر اکرم (ص) می فرماید: « از خنده بسیار بپرهیز که دل را مى میراند، و نورانیّت و روشنى چهره را می برد». [4]
2. امام علی (ع) می فرماید: «خنده زیاد، همنشین را [از دوستی] دور می کند (و باعث تنفّر می شود) و رئیس را، زشت و رسوا می کند». [5]
3. امام صادق (ع) می فرماید: « قهقهه زدن از کارهای شیطان است». [6]
پس، می توان با توجّه به آیات و روایات اخلاقی، در باره آداب خنده و نکوهش خنده زیاد و نیز با اراده ای محکم، تصمیم قاطع، همّت بلند و تمرین، خنده زیاد و قهقهه را در هر زمانی به ویژه در روزهای شهادت و مصیبت کم کرده و به مرور زمان از خود دور نمود.
پی نوشتها:
[1] . احزاب، 41: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثیراً».
[2] . نور، 37: «رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إیتاءِ الزَّکاة».
[3] . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 90، ص 158، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق.
[4] . شیخ صدوق، محمد بن على، الخصال، محقق و مصحح: غفارى، على اکبر، ج 2، ص 526، جامعه مدرسین، قم، چاپ اول، 1362ش.
[5] . تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، محقق و مصحح: درایتى، مصطفى، ص 222، ح 4468، دفتر تبلیغات، قم، چاپ اول، 1366ش.
[6] . کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج 4، ص 749، دار الحدیث، قم، چاپ اول، 1429ق.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : چهارشنبه 21 تیر 1396 ساعت: 2:01 PM
پرسش :
میراث چیست؟ و به چه چیزی میراث میگویند؟
پاسخ :
«میراث»، بر وزن مفعال، در اصل، «مِوراث» بود؛ چون حرف عله «واو» ماقبلش مکسور بود قلب به یاء شده است.[1]
در وجه اشتقاق میراث، دو احتمال وجود دارد که تعریف آن با قبول هر کدام از دو احتمال و دیدگاه، متفاوت خواهد شد.
1. میراث، به معنای ارث،[2] و مشتق از آن باشد، در این صورت، تعریفش چنین میشود: «استحقاقُ إنسانٍ بموت آخر بنسبٍ أو سببٍ شیئاً بالأصالة»؛ میراث، عبارت است از سزاوار بودن انسان[3]نسبت به اموال فرد دیگری که مرگش فرا رسیده به دلیل ارتباط سببی یا نسبی با او و بدون هیچ دلیل دیگر.[4]
2. میراث، به معنای موروث،[5] و مشتق از آن باشد، در این صورت تعریفش چنین میشود: «ما یستحقه إنسان بموت آخر بنسب أو سبب بالأصالة»؛ میراث، عبارت است از: مالی که انسان، تنها به دلیل ارتباط سببی و نسبی، استحقاق به دست آوردن آن را به واسطه مرگ دیگری پیدا میکند.[6]
تعریف اول، تعریف مصدری میراث میباشد، از این رو با لفظ استحقاق که مصدر باب استفعال بوده شروع شده است. بنابراین نفس ارث بردن را که اسم معنا و از معانی غیر ملموسه در خارج است، میراث گویند.[7]
اما تعریف دوم، که تعریف اسمی میراث میباشد، با لفظ «ما» آغاز شده تا شیء بودن و اسم عین بودن را برساند. بنابراین، به اموال بجا مانده از میت، که از اعیان خارجی و از معانی قابل لمس در خارج است میراث گفته میشود.[8]
پی نوشتها:
[1]. عاملى، شهید ثانى، زین الدین بن على، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة( المحشّٰى- کلانتر)، شارح: کلانتر، سید محمد، ج 8، ص 11، کتابفروشى داورى، قم، چاپ اول، 1410 ق.
[2]. مصدر ثلاثی مجرد است.
[3]. وارث.
[4] . الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، ج 8، ص 11.
[5]. اسم مفعول، از ماده ارث است.
[6]. الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، ج 8، ص 12 – 13.
[7]. همان، ص 11.
[8]. همان، ص 12.
منبع: www.islamquest.net
پندهای امام علی (ع)
صفحات سایت
50515253545556575859>
کپی رایت وب
تمام حقوق این وب اعم از مطالب و عکس و فیلم ها متعلق به این وب می باشد و کپی برداری از مطالب فقط با ذکر منبع بلامانع است .
همسایه های ما
چاپ محتویات صفحه


